وقتی تو نیستی
دوستانم
7
 

سلام.

صبحتون ناب !

 

یه زمانی باز کردن این صفحه و نوشتن هر روزه ی وبلاگ ، چنان برام عادت شده بود که فکرم هم برای

بودن و هر روز بودن یاری می کرد .. حالا اما حس مهاجری رو دارم که اگرچه دلش برای وطنش می تپه

اما نمی دونه بعد سال ها که برگرده ، چه چیزی عوض شده و چه چیزی هم چنان بر عهد قدیمه .

حس و حالی توام با دلهره از اینکه آیا می تونه ارتباط دوباره برقرار کنه ؟ اون مهاجر بیش از هر چیزی

از خودش می ترسه .. از خود امروزش که شاید فرسنگ ها با خود قدیمیش فاصله داشته باشه.

حالا این مهاجر منم .. دور بودم از جایی که به من بهترین دوستی ها رو داد .. دوستایی که هیچ

کدومشون رو توی این مدت از خودم دور ندیدم .. توی این تقریبا شش ماه من بارها و بارها و بارها به

تماس هایی جواب دادم که منو به خانه ی مجازیم دعوت می کرد .. چیزی که این صفحه و این خانه به

من داد ، تنها حرف هایی از جنس کامنت نبود .. اون بیرون ، توی دنیای واقعی من ، همه ی شما اون

قدر حقیقت دارین که اعضای خانواده ام ..  پس اون چیزی که در من دلهره ایجاد می کنه ، شک در

مهر و مهربانی شما نیست .. ترس از خودمه که آیا هنوز همون آدمم ؟

به هر حال .. اومدم فقط و فقط و فقط به خاطر علاقه ای که به شما دارم و به خاطر اون پیوند محکمی

که بین قلب های ماست و امیدوارم اگر اینجا هستم ، صرفا وقت به حال و احوال نگذرونم و گاهی هم

چند خطی مفید رو رقم بزنم .

 

 

 

بعدنوشت :

+  دلم براتون تنگ شده بود .. ممنونم که نذاشتین یادم بره که وبلاگی هست .. ممنونم برای همه ی

تماس هاتون از سر مهر  و کامنت هاتون از سر دلواپسی!  من رو ببخشید اگه باعث نگرانی شدم.

++عشق اگرچه حرف ربط نیست

ربط می‌دهد مرا به تو

شوق را به جان

رنج را به روح

همچنان که باد

خاک را به دشت

ابر را به کوه.

                                       سیدعلی میرافضلی

 +++ فردا تولدمه .. اما احتمال بودنم این جا بسیاااار کمه ..  پس تولد بازیمون رو یه چند روزی دیرتر

انجام میدیم .( البته که چیز مهمی نیست ، صرفا به خاطر دل روشن که ازم خواست بنویسمش )

 

[ شنبه بیست و دوم شهریور 1393 ] [ 8:58 ] [ ر.و.ی.ا ]
درباره وبلاگ

اينجا پنجره اتاق من است به حياط خلوت دل تو.هر روز بازش ميکنم شايد تو آنجا باشي ،آن سوي پنجره.
امکانات وب