وقتی تو نیستی
دوستانم
7
 


آن که بی باده کند جان مرا مست کجاست؟

وان که بیرون کند از جان و دلم دست کجاست؟


وانکه سوگند خورم جز به سر او نخورم

وان که سوگند من و توبه ام اشکست کجاست؟


وان که جان ها به سحر نعره زنان اند ازو

وان که ما را غم اش از جای ببردست کجاست؟

جان جان است و گر جای ندارد چه عجب؟!

این که جا می طلبد در تن ما هست کجاست؟


غمزۀ چشم بهانه ست و زان سو هوسی ست

وان که او در پس غمزه ست دلم خست کجاست؟


پردۀ روشن دل بست و خیالات نمود

وان که در پرده چنین پردۀ دل بست کجاست؟


عقل تا مست نشد چون و چرا پست نشد

وآن که او مست شد از چون و چرا رست کجاست؟

 

                                                                                    حضرت مولانا

 

 

بعدنوشت:

+ روز گرامی داشت مولاناست .. بی هیچ حرفی مهمونتون می کنم به نوشیدن شعرش !

به نظر من همه ی اجزای شعر مولانا دائم در حال رقصن .. شما هم رقص کلمات رو می بینین؟

++ برای ستایش تو

همین کلمات روزمره کافیست

همین که کجا می روی ؟ دلتنگم!

برای ستایش تو

همین گل و سنگریزه کافیست

تا از تو بتی بسازم ...                     شمس لنگرودی

+++ شعر خاصی از مولانا هست که دوسش داشته باشین ؟ یه بیتش رو برام بنویسید!

++++ شما هم حس می کنید که اینجا دیگه هیچی مثل سابق نیست ؟ دست و دلم

به نوشتن نمی ره وقتی مثل قبل مخاطبام کنارم نیستن..

+++++ عکس پست رو عوض کردم .. هیچ چیز بهتر از این نیست که بتونی به هنر دوستت

ببالی و من هم از هر فرصتی استفاده می کنم برای افتخار کردن به مریم بانو !

[ سه شنبه هشتم مهر 1393 ] [ 9:5 ] [ ر.و.ی.ا ]
درباره وبلاگ

اينجا پنجره اتاق من است به حياط خلوت دل تو.هر روز بازش ميکنم شايد تو آنجا باشي ،آن سوي پنجره.
امکانات وب