وقتی تو نیستی
دوستانم
7
سلام .

وقت به کام !

 

 

نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت 

پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت

 

کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد 

خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت

 

درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد 

آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت

 

خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد 

که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت 

 

رفت و از گریه ی توفانی ام اندیشه نکرد 

چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت 

 

بود آیا که ز دیوانه ی خود یاد کند 

آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت 

 

سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش 

عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت!

 

                                                                                        ابتهاج عزیز

 

 

بعدنوشت:

بلاگفا آزاد شد .. اما به بهای از دست رفتن کلی نوشته و خاطره .. کلی حس و حال پنهان در این صفحات.

مدت های مدیدی دور بودیم از هم .. حتی اگر در اپلیکیشن های موبایلمون در کنار هم بوده باشیم . خیلی

دلم برای اینجا تنگ شده بود .. کلی حرف داشتم که این روزها فقط مثل یک بغض کهنه تلنبار می شد و 

حتی نمی تونستم توی پلاس بنویسمش .. یه جورایی اونجا غریبم بعد این همه سال .. 

به هر حال علیرغم اینکه اعتمادم به بلاگفا به شدت آسیب دیده ، ولی هنوز هم تنها جاییه که می تونم

شما عزیزانم رو داشته باشم و باهاتون حرف بزنم و غریبی نکنم .. 

 

[ دوشنبه یکم تیر ۱۳۹۴ ] [ 12:14 ] [ رویا ]
درباره وبلاگ

اينجا پنجره اتاق من است به حياط خلوت دل تو.هر روز بازش ميکنم شايد تو آنجا باشي ،آن سوي پنجره.
امکانات وب